تبليغاتX
روزهای سرد و بی خاطره
همسفر

می ترسم، مضطربم
و با آن که می ترسم و مضطربم
باز با تو تا آخر دنیا هستم
می آیم کنار گفتگویی ساده
تمام رویاهایت را بیدار می کنم
و آهسته زیر لب می گویم
برایت آب آورده ام، تشنه نیستی؟
فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد.
تو پیش بینی کرده بودی که باد نمی آید
با این همه دیروز
پی صدایی ساده که گفته بود بیا، رفتم!
تمام راز سفر فقط خواب یک ستاره بود

خسته ام ....
می آیی همسفرم شوی؟

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 18:38
1772_KHATERAAT_SHOMAL
div style="visibility:hidden;display:none">
...