ادامه مطلب
روزی دختر ساده ای بود که به امتداد هیچ جاده ای فکر نمی کرد اما امروز همون دختر ساده که که چمدون و راهشو گم کرده مجبوره به امتداد جاده ها فکر کنه به امتداد خودش دیشب یه غریبه رو خواب دیدم که بهم می گفت وقتی به امتداد خودت رسیدی از درختا کمک بخواه تا سرنوشت رهگذرایی رو واست بگن که از این جاده گذشتن
روزی دختر ساده ای بود که به امتداد هیچ جاده ای فکر نمی کرد
اما امروز همون دختر ساده که که چمدون و راهشو گم کرده
مجبوره به امتداد جاده ها فکر کنه
به امتداد خودش
دیشب یه غریبه رو خواب دیدم که بهم می گفت
وقتی به امتداد خودت رسیدی
از درختا کمک بخواه
تا سرنوشت رهگذرایی رو واست بگن که از این جاده گذشتن
منم آری منم... که از اینگونه تلخ می گریم...که اینک زایش من از پس دردی چهل ساله...در نگرانی این نیمروز تفته...در دامن تو... که اطمینان است و پذیرش است...که نوازش و بخشش است....
K I Y A N S O F T Powered By BLOGFA.COM