|

She whispers
She crYs
I'm here
no matter what she wants
All she does make no sense
The illegal, Criminal offence
And
I'm so far,far awaY of her
She's ME!
but I don't care.
I'm here, no matter where
She needs ME
but I'm not there
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ابگینه در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 10:16
|

آنچه باختم بيش از هويت بود حاشيه نميروم اينجا پايان داستان من به ابتذال كشيده شده...
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ابگینه در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 18:40
|

می ترسم، مضطربم و با آن که می ترسم و مضطربم باز با تو تا آخر دنیا هستم می آیم کنار گفتگویی ساده تمام رویاهایت را بیدار می کنم و آهسته زیر لب می گویم برایت آب آورده ام، تشنه نیستی؟ فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد. تو پیش بینی کرده بودی که باد نمی آید با این همه دیروز پی صدایی ساده که گفته بود بیا، رفتم! تمام راز سفر فقط خواب یک ستاره بود
خسته ام .... می آیی همسفرم شوی؟
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ابگینه در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 18:38
|

برایت خواندم حرف به حرف... دلدادگی را... و دلداده شدم... آموختم از تو جدایی را... حرف به حرف... و...
……
………….. رفتی !!
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ابگینه در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 17:40
|

میان جنگلهای ناگوال پیرمردی خوش سر زیر درخت انجیر می اندیشد به شعری جدید شعری برای شعر شعری برای زیستن و من فارغ از فانوسهای شبانه مردم شهر در تنگنای این دره - که میگویند هزار قربانی داده است - می اندیشم به شعری برای کشته شدن شعری برای مرگ...
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ابگینه در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 17:35
|

I never let you know me I never let you touch me I never let you feel me I want to keep you waiting I want to make you thirsty But the way you looking at me ?Make me a loser,can you see
Make me free of this love I can't made up my damn mind
Look at the distance between us ♫The way we love each other is truly false♫
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ابگینه در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 17:33
|

I thought love was only true in fairy tales Meant for someone else but not 4 me Love was out to get me that's the way it seemed disappointment hunted all my dreams & then I saw his face Now I'm a believer & not a trace of a doubt in my mind
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ابگینه در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 19:5
|

بي راهه رفته بودم
آن شب!
دستم را گرفته بود و ميكشيد
زين بعد همه عمرم را
بي راهه خواهم رفت
"حسين پناهي"
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ابگینه در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 8:16
|

همه هستی من آیه تاریکی است
من در این آیه تو را آه کشیدم .
آه ......
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ابگینه در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 8:12
|

من در پی سایه هایی می دوم
که در هجوم ابرها مرده اند
و تو ای آفتاب مریض
در زوال من سهیمی.
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ابگینه در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 8:5
|

شبی غمگین شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت تنهایی غریب است
مرا چشم انتظار کوجه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستی ام بود و نبودش
که در قلبم چه اشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه دنیا صدا کرد.......
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ابگینه در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 10:12
|

روزی به دوستانم گفتم شیشه ها دل دارند
همه برای من خندیدند
ولی من با چشمان خودم دیدم
وقتی یک صبح سرد زمستانی
بر روی یک شیشه بخار گرفته
نوشتم من تنهایم
برام گریه کرد!!!!!
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ابگینه در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 10:6