تبليغاتX
روزهای سرد و بی خاطره

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 1:2

روزی دختر ساده ای بود که به امتداد هیچ جاده ای فکر نمی کرد

اما امروز همون دختر ساده که که چمدون و راهشو گم کرده

مجبوره به امتداد جاده ها فکر کنه

به امتداد خودش

دیشب یه غریبه  رو خواب دیدم که بهم می گفت

وقتی به امتداد خودت رسیدی

از درختا کمک بخواه

تا سرنوشت رهگذرایی رو واست بگن که از این جاده گذشتن

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 15:19

منم آری منم... که از اینگونه تلخ می گریم...
که اینک زایش من از پس دردی چهل ساله...
در نگرانی این نیمروز تفته...
در دامن تو... که اطمینان است و پذیرش است...
که نوازش و بخشش است....

Loveeeeee

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 16:58
مسافر.....

مســافــر

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 16:53

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 20:58
غم...

شب بود ،

شمع بود ،

من بودم و غم ...

 

غم

 

شب رفت ،

شمع سوخت ،

من موندم و غم ...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 16:18
دروغ

شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ میگن

ادمهای با وفا و مهربون دروغ میگن

اونا که میگن تا همیشه دیوونتم

بزار بی پرده بگم دروغ میگن

اونا که فدات بشم تکیه کلامشون شده

به تمام اسمون به خدا دروغ میگن

اونا که میان به این بهونه ها

که اومدن از شهر قشنگ قصه ها دروغ میگن

اونا که با قسم و ایه می خوان بگن

تا قیامت نمی شن ازت جدا  دروغ میگن

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 17:54
دی-اچ-لارنس

واگرامشب روان من

درخواب آرامش خودرابیابد

ودرفراموشی ونسیان غرق شود

ودرصبح بیداری

چونان گلی نوشکفته بازشود

من باردیگربه خدامیرسم و از نومتولد می شوم...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 12:4
تبعید

گمان می‌كرد تبعید مثل هر سفر دیگری‌ست كه از میانه‌ی راه هوای بازگشت قفس سینه را تنگ می‌كند و دقیقه‌ها به شمارش می‌افتند. نمی‌دانست اینجا زمان در توقفی ابدی‌ست. می چرخد اما نه برای او. نمی‌دانست كه زمان می‌ایستد و نمی‌فهمد كه ایستاده؛ تا روزی كه یكی سر راهش سبز شود كه وصلش بیش از هر چیز، بله بیش از هر چیز، طراوت و جوانی می‌خواهد. و حالا... فلیسیا به چه چیز او دل‌خوش باشد؟ اتاق زیر شیروانی‌اش؟ شغل درخشانش؟ درآمد سرشارش؟ آخرین تیر تركشی كه به سنگ خورده بود؟ «چشمت كور! تو هیچ وقت آدم نمی شوی! حالا باید این عشق بی فرجام را از سر به در كنی!» این را گفت و پله‌های هفت طبقه را در چرخشی سرگیجه آور چنان فرود آمد كه گویی به اعماق چاهی ظلمانی فروغلتید...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 15:44
فریاد/......

من راه ميرفتم
و آسمان صدا ميزد
انگار آن هم
مانند من
كسي را فرياد ميزد
باران باريد
و من بين شاخه هاي درختان
گم شدم
و ديگر هيچ كس
مرا نديد....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 17:41
miSS U

 

 I miss you

Good Time
Bad Time
Day Time
Work Time
Off Time
Night Time
Happy Time
Sad Time
Sleep Time
In the Mean Time

I Miss U All The Time

My eyes R hurting coz I can't C U

My arms R empty coz I can't hold U

My lips R cold coz I can't kiss U but

My heart is breaking coz I'm not with U

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 15:48
ME

 

She whispers

She crYs

I'm here

no matter what she wants

All she does make no sense

The illegal, Criminal offence

And

I'm so far,far awaY of her

She's ME!

but I don't care.

I'm here, no matter where

She needs ME

but I'm not there

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 10:16
باخت....

آنچه باختم بيش از هويت بود
حاشيه نميروم
اينجا پايان داستان من
به ابتذال كشيده شده...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 18:40
همسفر

می ترسم، مضطربم
و با آن که می ترسم و مضطربم
باز با تو تا آخر دنیا هستم
می آیم کنار گفتگویی ساده
تمام رویاهایت را بیدار می کنم
و آهسته زیر لب می گویم
برایت آب آورده ام، تشنه نیستی؟
فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد.
تو پیش بینی کرده بودی که باد نمی آید
با این همه دیروز
پی صدایی ساده که گفته بود بیا، رفتم!
تمام راز سفر فقط خواب یک ستاره بود

خسته ام ....
می آیی همسفرم شوی؟

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 18:38
جدایی.....

برایت خواندم حرف به حرف...
دلدادگی را...
و دلداده شدم...
آموختم از تو جدایی را...
حرف به حرف...
و...

……

…………..
رفتی !!

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 17:40
مرگ...

میان جنگلهای ناگوال
پیرمردی خوش سر
زیر درخت انجیر
می اندیشد به شعری جدید
شعری برای شعر
شعری برای زیستن
و من
فارغ از فانوسهای شبانه مردم شهر
در تنگنای این دره
- که میگویند هزار قربانی داده است -
می اندیشم به
شعری برای کشته شدن
شعری برای مرگ...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 17:35
let me

I never let you know me
I never let you touch me
I never let you feel me
I want to keep you waiting
I want to make you thirsty
But the way you looking at me
?Make me a loser,can you see

Make me free of this love
I can't made up my damn mind

Look at the distance between us
♫The way we love each other is truly false♫

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 17:33
!!!!I Want To Go

I thought love was only true in fairy tales
Meant for someone else but not 4 me
Love was out to get me
that's the way it seemed
disappointment hunted all my dreams
& then I saw his face
Now I'm a believer & not a trace of a doubt in my mind

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 19:5

بي راهه رفته بودم

آن شب!

دستم را گرفته بود و ميكشيد

زين بعد همه عمرم را

بي راهه خواهم رفت


"حسين پناهي"

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 8:16
آه.......

همه هستی من آیه تاریکی است

من در این آیه تو را آه کشیدم .

آه ......

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 8:12
سایه

من در پی سایه هایی می دوم

که در هجوم ابرها مرده اند

و تو ای آفتاب مریض

در زوال من سهیمی.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 8:5
در حسرت....

 

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت تنهایی غریب است

مرا چشم انتظار کوجه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و نبودش

که در قلبم چه اشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه دنیا صدا کرد.......

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 10:12
شیشه ها.....

روزی به دوستانم گفتم شیشه ها دل دارند

همه برای من خندیدند

ولی من با چشمان خودم دیدم

وقتی یک صبح سرد زمستانی

بر روی یک شیشه بخار گرفته

نوشتم من تنهایم

برام گریه کرد!!!!!

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 10:6
When I need you

When I need you
I just close my eyes and I'm with you
And all that I so want to give you
Is only a heartbeat away

When I need love
I hold out my hands and I touch love
I never knew there was so much love
Keeping me warm night and day

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 19:9
دل

گفتمش دل می خری ؟پرسید چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند!

خنده کرد و دل ز دستانم ربود!!

تا به خود باز آمدم او رفته بود!

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دی جا مانده بود...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 17:47
need

----------------------------------------------------------
::You need to fall.. you need to fly & flew
It'so bad. You drive me mad, This is gOod & this is Bad
So take my hand.. this is gOod >>> but don't keep it along time
So look at me>>> but don't be serious
Just feel me & hold me to wonderland

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 19:38
بي منت

از بين همه آدمهايي كه مي ايند و ميروند

از بين آنها كه ميگويند دوستت دارند

و آنها كه دستت را ميفشارند

انگشت شمارند

كساني كه عشق ميورزند

بي منت

بي چشمداشت!

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 19:37
...../never GONE

آشناي هميشگي من به سادگي آمدن پاييز رنگ باخت
من اين روزها كه مي گذرد همه چيز را از دست مي دهم حتي خودم را...
-------
هميشه از پوچي گفتم

به پوچي نرسيدم
حالا كه پوچي تو را مي بينم
از خودم مي ترسم.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 19:31
....A Great Disaster

خدا از دور نگاه مي كند
من از نزديك احساس مي كنم
------------------------
STILL give me Sth to BELIEVE in

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 19:29
نسيم

 

اي نسيم رهگذربه ما بگو
اين جوانه هاي باغ زندگي
اين شكوفه هاي عشق
از سموم وحشي كدام شوره زار
رفته رفته خار مي شوند؟
اين كبوتران برج دوستي
از غبار جادوي كدام كهكشان
گرگ هاي هار مي شوند؟

فريدون مشيري

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ابگینه در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 19:26
1772_KHATERAAT_SHOMAL
div style="visibility:hidden;display:none">
...